پاسخ‌های شنیدنی حیدربابا به استاد شهریار

پاسخ‌های شنیدنی حیدربابا به استاد شهریار «حیدربابا جواب‌لاری» سرودۀ عالم و ادیب فرزانه آیت‌الله کاظمی اردبیلی است که در دهۀ چهل شمسی یعنی بیش از 50 سال پیش سروده و کسی را جز معدودی از نزدیکان خود از آن مطلع نکرده بود.

«حیدربابا جواب‌لاری» سرودۀ عالم و ادیب فرزانه آیت‌الله علی کاظمی اردبیلی است که در دهۀ چهل شمسی یعنی بیش از 50 سال پیش سروده و کسی را جز معدودی از نزدیکان خود از آن مطلع نکرده بود. انتشار آن پس از نیم قرن به همت مؤسسۀ روزنامۀ اطلاعات برگ زرینی است که در آغاز سال 1398 به صفحات ادب ایرانی افزوده شد.

اینجانب توفیق یافتم پیشگفتاری بر این مجموعه بنگارم. امید است مورد قبول اصحاب فرهنگ و ادب و اهل ذوق و هنر واقع شود.

شعر ماندگار

طلوع ستارۀ پرفروغ ادب ایران سیدمحمدحسین شهریار در دهه‌های نخستین قرن چهاردهم هجری تجدید مطلعی بود از نام‌آوران بزرگ عرصۀ خیال و اندیشه. او به سرعت توانست از چنان شهرت و آوازه­ای برخوردار شود که در این عصر احدی را این اشتهار نیست. جایگاه بلند استاد شهریار در سپهر ادب آذری و پارسی مستغنی از تعریف و توصیف است، اما در اینجا بی‌مناسبت نخواهد بود که لحظاتی کوتاه عطر خیال او را استشمام و در گلستان هنر او گلگشتی داشته باشیم و سپس به موضوع این کتاب که اشعار نغز و زیبای حضرت آیت‌الله حاج شیخ علی کاظمی اردبیلی در پاسخ حیدربابای استاد شهریار است اشارتی کنیم.

شعر ماندگار و اثرگذار شعری است که حداقل یکی از سه ویژگی زیر را دارا باشد و هر سه ویژگی، فراتر از حد مطلوب، در اشعار استاد شهریار نمایان است:

1. گسترش زیبایی

اگر شعر را بازتاب جذبه‌های شورانگیز خلوت خیال بدانیم، شاعر کسی است که توانسته است سرمستی خود را از مشاهدۀ لطایف معنوی در آن بهشت روحانی با دیگران به اشتراک بگذارد و با به کارگیری هنرمندانۀ کلمات موزون، دریچه‌ای به عالم پر رمز و راز جهان معنی گشوده و هم­نوعان خود را نیز از آنچه خود احساس کرده و لذت برده خبر کند. بازگویی هنرمندانۀ زیبایی­های عالم هستی و ارائۀ آن در قالب شعر، موهبتی است الهی که نصیب برخی افراد به مقتضای طبع و طبیعت آن‌ها می­شود. سخن‌سرایان و شاعران هر کدام، به میزان گسترۀ اندیشه و ادراک خود، در این وادی گام نهاده و به گسترش زیبایی­ها و توسعۀ اندیشه‌های پاک و تلطیف روح و روان انسان‌ها و پدید آوردن جامعه­ای عاری از کینه و خشونت و بددلی کمک کرده‌اند. نقش استاد شهریار در این عرصه نقشی بی‌بدیل است. کلام سحرآمیز او توانست دل‌های مشتاق فراوانی را مجذوب آفریده­های فکر و خیال خود کند و انبوهی از علاقه­مندان عشق و هنر را همراه خود به گشت و گذار در بوستانی ببرد که از کثرت گل‌های رنگارنگ و تنوع آن‌ها هر بیننده‌ای را به اعجاب وامی‌دارد. هنر تصویرسازی، مضمون‌پردازی، انسجام کم‌نظیر حروف و کلمات، فراوانی آرایه‌های لفظی و صنایع بدیعی به ویژه در اشعار ترکی شهریار، که زبان مادری اوست، حیرت‌آور و در حد اعجاز است و به قول استاد سخن سعدی:

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس/ حد همین است سخندانی و زیبایی را

2. فرهنگ‌سازی

عنصر شعر یکی از اثرگذارترین عناصر فرهنگ‌ساز و تمدن‌آفرین در تاریخ جوامع بشری است. بسیاری از ایده­های ناب و معارف بلند انسانی ماندگاری خود را مدیون این کلام سحرآمیز هستند که سینه به سینه و دهان به دهان از نسلی به نسل‌های بعدی منتقل شده است و این نشانگر ظرفیت بی‌همتای کلام موزون در حفظ و انتقال سنت‌ها و اندیشه­های متعالی از گذشتگان به آیندگان است. استاد شهریار در این عرصه نیز کاری کرد کارستان؛ و در آثار خود از جمله «حیدربابا» بسیاری ازسنت‌های پسندیدۀ دینی و ملی را چون مثل سائر بر زبان‌ها جاری و نهادینه کرد، و بدون اغراق می‌توان ادعا کرد که استاد شهریار فرهنگ بومی و مردمی آذربایجان را احیا و جاودانه نمود.

3. واگویی دردها

شعر وقتی رنگ جاودانگی به خود می­گیرد که ترجمان دردها، رنج­ها، کاستی­ها و آرزوهای سرکوب شدۀ بشری باشد و در عین حال از تقویت حس امید و ترویج روح جوانمردی، پاکبازی، محبت، شجاعت، نوع‌دوستی و دیگر فضایل انسانی غفلت نورزد. شعر شهریار به ویژه حیدربابای او فرهنگ‌نامۀ درد و رنج انسان‌های هم‌روزگار اوست. این شاعر دلسوخته، همۀ دردمندان را با خود همنوا کرده و با سوزناک‌ترین عبارات، به صورتی بس هنرمندانه و در پردۀ ایهام و ابهام، به بیان غم‌ها و درد مشترک انسان‌ها پرداخته است. ولی خلاف برخی شاعران که خواننده را به بن‌بست ناامیدی می‌کشانند استاد شهریار به دلیل برخورداری از نور ایمان و عقیدۀ توحیدی روزنۀ امید را همچنان بازنگهداشته و افقی روشن را برای نجات و رهایی بشر ترسیم نموده است.

نکتۀ مهم پس از برشمردن این سه ویژگی این است که استاد شهریار علاوه بر قدرت طبع و صفای قریحه و لطف خداداد، دارای طبعی منیع بود. او هرگز تن به حقارت و زبونی نداد با توکل و قناعت زیست و ایمان و شرف خود را به پای زخارف پست دنیوی ننهاد، تا پایان عمر عزت و کرامت و عقیدۀ پاک خویش را حفظ کرد. سرّ مقبولیت استاد شهریار را باید در خلوص و اعتقاد و صفای باطن او جستجو کرد. به همین دلیل است که شهریار محبوب دل‌هاست و پیوسته در ذهن و ضمیر مردم ما حضور دارد و به بلندای آفتاب عشق، عمر جاودانه خواهد داشت.

اشعار ترکی استاد شهریار

گفتنی است شناخت قدرت هنری و گستردگی آفاق اندیشه و خیال شهریار جز با شناخت حیدربابا ممکن نیست. هرچند سروده‌های فارسی استاد شهریار نیز بسیار نغز و شیوا است و از سوی بزرگان شعر و ادب همچون ملک الشعرای بهار و جمال‌زاده و دیگران مورد تحسین قرار گرفته است.

بیان خاطره‌ای را در این زمینه بی‌مناسبت نمی‌دانم. در یکی از روزهای سال 1367، با مرحوم استاد مهرداد اوستا دیداری داشتم. گفتند: فردا عازم هند هستم تا در کنفرانسی با عنوان شهریارشناسی در یکی از دانشگاه‌ها سخنرانی کنم. برای من تعجب‌آور بود که در دانشگاهی در هند نشست شهریارشناسی برگزار شود و سخنران آن جلسه ادیبی بلندآوازه چون استاد اوستا باشد. پرسیدم شما خود از اساتید بزرگ و صاحب‌سبک در نظم و نثر هستید مگر شهریار چه ویژگی دارد. پاسخ داد در سخن شهریار چیزی هست که در اشعار دیگران بسیار کمیاب است و آن سهل و ممتنع بودن کلام ایشان است و سپس تمثل کردند به این بیت که مطلع یکی از زیباترین غزلیات استاد شهریار است:

در وصل هم ز شوق تو ای گل در آتشم

عاشق نبوده‌ای که بدانی چه می‌کشم

مرحوم اوستا می­گفت: موضوع سخنرانی من هم همین غزل خصوصاً مصرع دوم این بیت است. ایشان همچنان این مصرع را «عاشق نبوده‌ای که بدانی چه می‌کشم» با حالتی اعجاب‌آمیز تکرار می­کرد و می­گفت شهریار با این مصرع ساده دنیایی از احساسات را به شنونده منتقل می‌کند که با یک کتاب هم نمی‌شود این کار را کرد و این ویژگی شاعران بزرگ است که سخن‌شان سهل و ممتنع است.

گاهی با خود می‌گویم ای کاش اساتید زبان فارسی و شعرشناسانی چون استاد اوستا با زبان آذری نیز آشنایی داشتند تا عظمت خیره‌کنندۀ شهریار را در منظومۀ «حیدربابا» مشاهده می­کردند که چه هنگامه و شوری به پا کرده و چگونه با یک بیت یا مصرعی مخاطب را از خود بی‌خود نموده و به اعماق دوردست خاطرات تلخ و شیرین می‌برد. به هر حال برای کسانی که به هر دو زبان آشنایی دارند جای تردید نیست که غنا و زیبایی‌های اشعار ترکی شهریار بسی فراتر از اشعار فارسی اوست.

حیدربابا جواب‌لاری

در میان سروده‌های استاد شهریار، منظومۀ شورانگیز و کم‌نظیر «حیدربابایه سلام» شهرت جهانی دارد. این منظومه در سال 1332 شمسی با مقدمۀ عالمانۀ استاد دکتر مهدی روشن‌ضمیر به چاپ رسیده است. ایشان در قسمتی از این مقدمه نوشته است: «حیدربابا آیینۀ تمام‌نمای زندگی است. اغلب گریه است و گاهی خنده. اما همان‌طوری که «مولیر» در بعضی کمدی‌های‌اش از کنار تراژدی رد شده است، خندۀ حیدربابا نیز همیشه اشک‌آلود است. علت این امر این است که خود شاعر طبعاً و از اساس ملول و محزون بوده و خواننده، چهرۀ غمزدۀ وی را تقریباً در همه‌جای اشعار مشاهده می‌کند و چون این قطعات از دلی شوریده برون تراویده لاجرم در دل‌های خوانندگان نیز تأثیر خاصی می‌گذارد. در کوتاه سخن اگر بنا باشد که لامارتین را «شاعر دریاچه» و سولی پرودوم را «سازندۀ گلدان شکسته» و نیما را «سرایندۀ افسانه» و جهازی را «نگارندۀ باباکوهی» بنامیم به نظر من شهریار را باید «شاعر حیدربابا» نامید.»

دکتر روشن‌ضمیر در پایان می‌نویسد: «ممکن است به مرور زمان کوه حیدربابا با خاک یکسان شود و از دیده‌ها نهان گردد، ولی تا دلی از مردم حساس آذربایجان در تنگنای سینه می‌تپد شعر شهریار همچنان پایدار خواهد بود و این ذخیرۀ ملی را همچون ورق زر، دست به دست خواهند برد و نسل به نسل به یادگار خواهند داشت.»

تاکنون شاعران و سرایندگان زیادی به استقبال «حیدربابا» رفته‌اند و بر همان وزن و سیاق قطعاتی را سروده­اند اما کمتر درخشیده‌اند. دلیل آن این است که از بس شعر شهریار بلند است هر بلندی پیش او پست می‌نماید. درخشش این خورشید اجازۀ عرض اندام به چراغ‌های پر نور هم نمی‌دهد. اصلاً استقبال و یا تضمین غزل بزرگان کار مشکلی است و به ندرت برخی استقبال­ها و تضمین­ها مقبول طبع افتاده است همانند تضمین شعر سعدی توسط ملک الشعرای بهار که با این بیت آغاز می‌شود: سعدیا چون تو کجا نادرۀ گفتاری هست. داستان استقبال از حیدربابا هم همین سرنوشت را دارد. کم نیستند شاعران آذری زبان که به استقبال او رفته و منظومه‌های ارزشمندی پدید آورده­اند و من بدون آنکه ارزش کار آن عزیزان را ناچیز بشمارم عظمت کاری را که عالم فرزانه حضرت آیت‌الله کاظمی اردبیلی پدید آورده است مورد تأکید قرار می­دهم. حقاً باید گفت استقبال این ادیب و دانشمند سخن‌شناس از «حیدربابا» جزء همان نوادری است که به خوبی از عهده برآمده است.

نیاز به توضیح نیست که حیدربابا نام کوهی در زادگاه مرحوم شهریار است و شهریار این اشعار را خطاب به آن کوه سروده تا او صدای وی را که صدای انسانیت است به جهان منعکس کند و به گوش همۀ انسان‌ها برساند. چنانکه جلال‌الدین رومی آمال و آرزوهای انسانی خود را از طریق نای نی به گوش همگان رسانده است (بشنو از نی چون حکایت می‌کند) و اینک یک روحانی خوش‌فکر که سطوح عالی فقه و اصول را در محضر اساتید بزرگی چون آیات عظام بروجردی، مرعشی نجفی، امام خمینی، علامه طباطبایی ـ رحمةالله علیهم ـ در حوزۀ علمیۀ قم گذرانده و به درجات عالیۀ اجتهاد نائل شده است در ایام فراغت و در گوشۀ خلوت خود به بند بند قطعات حیدربابا با همان سبک و سیاق و لطافت و زیبایی پاسخ داده است.

در این منظومه، آیت‌الله کاظمی خود را به جای کوه حیدربابا فرض کرده و از زبان او با اشعاری روان و ترکیباتی تحسین‌برانگیز و ادبیاتی استوار و مضامینی متناسب با شرایط روز به استاد شهریار جواب می‌دهد.

بدون اغراق آیت‌الله در برخی از ابیات به لحاظ شورانگیزی و زیبایی‌های صنایع و ظرایف ادبی و ایجاد حس و حال چنان اوج گرفته که متن و جواب به هم بسیار نزدیک شده و گویی هر دو از یک زبان و ذوقی واحد و از یک منبع الهام گرفته‌اند. به طوری که خواننده، همان سوز آتشین شهریار را در پاسخ‌های حیدربابا نیز با تمام وجود احساس می‌کند و اگر خوانندۀ صاحب‌دلی شعر شهریار و جواب‌اش را با هم بخواند اشک مجالش نخواهد داد. به عنوان نمونه در این قطعه بنگرید:

استاد شهریار:

حیدر بابا ننه قزین گوزلری/ رخشنده نین شیرین شیرین سوزلری

تورکی دئدیم اوخوسونلار ئوزلری/ بیلسینلرکی آدام گئدر آد قالار

یاخشی پیسدن آغیزدا بیر داد قالار

آیت‌الله کاظمی (از زبان حیدربابا):

ننه قیزین یولدا قالیب گوزلری/ رخشنده نین یانیخلی دور سوزلری

کتابوی اوخویارلار ئوزلری/ حسرتیلن هارای چکیب آغلالار

بوز دوندوران اورکلری داغلالار

استاد شهریار در قطعه‌ای دیگر با افسوس می‌گوید:

حیدربابا سندن یولوم کج اولدی/ عمریم کیچدی گلنمه دیم گج اولدی...

یعنی ای حیدربابا راهم از تو کج و منحرف شد، عمرم طی شد نتوانستم برگردم، حالا دیگر خیلی دیر شده، هیچ نمی‌دانم زیبارویان‌ات چه شدند، نمی‌دانستم در دنیا گم شدن­ها، جدایی­ها و مردن وجود داشته است.

و آیت‌الله کاظمی از زبان حیدربابا چه شیرین و احساس برانگیز پاسخ داده است:

وقت گئچمه ییپ گله بیلسون گل اوغلوم/ سینم اوسته دویونجان دینجل اوغلوم...

یعنی: پسر دلبندم شهریار، هنوز دیر نشده اگر می‌توانی برگردی برگرد و روی سینه‌ام آرام بگیر، دست روزگار شل باد که تو را از من گرفت، هنوز خوبان در انتظار تو چشم به راه‌اند، نمی‌دانم روزگار تو را کجا برده و در کجا رها کرده است.

نکتۀ دیگری که نباید از آن غافل ماند این است که آیت‌الله کاظمی در این سروده­ها نیم نگاهی هم به مسائل اجتماعی و جاری آن روز یعنی دهۀ چهل داشته و تحولات اجتماعی و صنعتی را که از یک‌سو موجب آسایش زندگی شده ولی از سوی دیگر خیر و برکت را از میان برده و بی‌عاطفگی و گسست خانواده‌ها و سردی زندگی را در پی داشته مورد توجه قرار داده است. به این موضوع زیاد نمی‌پردازم چون علت اصلی سرودن این اشعار این‌گونه مسائل نبوده است، ولی بی‌ارتباط هم نیست. در این قطعه که آیت‌الله کاظمی از زبان حیدربابا به بیان شرایط ناگوار اجتماعی آن روز پرداخته دقت کنید:

بو زماندا چوخ آلچاخلار اوجالیب/ غم غصه دن جوانلاریم قوجالیب

قویونلاریم توخلولاریم آجالیب/ یامان یرده آی بالا گون باتوبدور

قورت یتیشوب کندیمیزه چاتوبدور

یعنی: «ای فرزندم شهریار، در این زمانه خیلی از پَست‌ها بالانشین شدند، غصه جوانانم را پیر کرده، بره‌ها و گوسفندها گرسنه مانده‌اند، در وقت بد و نابهنگام خورشید غروب کرد، گرگ‌ها به نزدیکی ده رسیده‌اند.»

و یا این سروده: «طبیعتین، صنعت ایوین یخیبدیر/ او نعمتلر الیمیزدن چخیبدیر» یعنی صنعت طبیعت را خانه خراب کرده و آن نعمت‌های طبیعی از دست‌مان رفته است که اشاره به مضرات زندگی ماشینی دارد ولی در عین حال در قطعه‌ای دیگر آسایش زندگی را در سایۀ تحولات صنعتی ستوده است: «اولکه میزه ایشیق گلیب نور گلیب/ ول یغیشیب کنده تراکتور گلیب...»

روح بلند استاد شهریار همواره شاد و قلم و اندیشۀ آیت‌الله کاظمی اردبیلی پایا و پویا باد. بمنّ الله تعالی و کرمه.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی خسروی