آواز دل

آواز دل

بازم آواز دل از زمزمۀ تار گذشت/ سوز آهم دگر از نالۀ مزمار گذشت

نازم آن زخمۀ دستان بلاخیز کز آن/ موج بیداریم از پردۀ پندار گذشت

دل به سر داشت هوای ره صوفی منشان/ چون به زنار رسید از غم دستار گذشت

ذکر آن لعل خبرساز چو آمد به میان/ بحث ما از قدح و ساقی و خمار گذشت

ای دل آخر به طربخانۀ هستی نرسید/ آنکه بی‌باده از این وادی غمبار گذشت

چهره پوشید ندانم ز چه از سوختگان/ دود آهم به سر از حسرت دیدار گذشت

جان شیرین مرا تیشۀ فرهاد کجاست/ کس چه داند که چه بر مرغ گرفتار گذشت

عبرتی باد بر ارباب بصیرت ز جهان/ آنچه بر قصۀ منصور و سر دار گذشت

زشت و زیبا چو به هم بافته دیدم شب و روز/ روزگارم پی تفکیک گل از خار گذشت

بود مایملک دل وقف رضامندی دوست/ وای اگر صرف عواید نه به معیار گذشت

کیست در مدرسه تا حل کند این نکته «ندا»/ کانچه در ذهن من آمد زلب یار گذشت

محمدعلی خسروی (ندا)