اشتیاق

اشتیاق
 
 
روزها چشمم به راه اوست شبها نیز هم / در پی اش گردیده ام با جمع و تنها نیز هم
 
اشتیاقم را به دیدارش به صد شرح و بیان / بر بلندی ها ندا کردم به نجوا نیز هم
 
گوشه چشمی گر او با ما ندارد از چه رو/ روز و شب دل می برد پنهان و پیدا نیز هم
 
در پی هر تیر مژگان یک نگاه لطف اوست / زخمها دارم ز چشمانش مداوا نیز هم
 
سوختم شبها به یادش در میان سیل اشک / وین عجب داغش زند آتش به دریا نیز هم
 
عاقبت فرهاد شد در حسرت شیرین به خواب / بشنو ای جان بوی حسرت از دل ما نیز هم
 
گرچه صبر است و ظفر همدوش اما طلعتش / می رباید طاقت از دست شکیبا نیز هم
 
دل به یغما برد و دیگر نیست آهی در بساط / وای اگر بر جان زند آن چشم شهلا نیز هم
 
رو مگردان از درش هرچند سرگردان شوی / راز تقدیر است این، در چرخ مینا نیز هم
 
عمر خود طی کردی ای دل در هوای این و آن / ساعتی را صرف کن با یاد مولا نیز هم
 
می رسد الطاف او در خلوت و جلوت «ندا» / گویم این پنهان به یاران آشکارا نیز هم
 
 
محمدعلی خسروی (ندا)